تبليغاتX
برای دلم
هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است

یکی از قشنگترین اس ام اس هایی که این روزها بین موبایلها رد و بدل میشد این جمله دکتر شریعتی بود:

 

"حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود!!"

"افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند"

 

افسوس که نوحه خوانها به هر ترفندی که ممکنه مردم رو به گریه وا داره دست می یازند. حتی بعضا به دروغهایی متوسل میشن و بهش میگن زبان حال.... یعنی اگر من اونجا بودم در این زمان این کار رو میکردم.

ولی آیا امام حسین با تو که نوحه خونی فرق نمیکرد؟؟

آیا واقعا امام حسین از شیعیان گریه کردن میخواد؟ یا درست فهمیدن دین و درست زندگی کردن و ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 2:25 PM  توسط ارام | 

به جد و جهد چو كاري نمي‌رود از پيش

به كردگار رها كرده به، مصالح خويش

  حافظ  

 

زندگي جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو!!

 

بله، ولي نه جنگ براي خرد كردن اعصاب خودت و ديگران. بلكه جنگ براي شكستن حصار نااميدي و خراب كردن ديوار اشتباه‌هايي كه ملكه ذهنمان شده. من مي‌جنگم از يك طرف با خشم و سركشي درونم و از طرف ديگر با شرايط نامطلوب پيرامونم.

 

به اين ترتيب حتما شرايط تغيير ميكنه و توكل يعني همين.

 

يادت باشد هيچ مشكلي اين قدر بزرگ و با ارزش نيست كه به خاطرش خودت را از درون و بيرون نابود كني، زيرا خدا هميشه از مشكل تو بزرگتر است.

 

اينها رو براي دلداري خودم نوشتم تا كمي آروم تر بشم براي تحمل شرايط محيطي كه دارم كار ميكنم.

 

 عزاداریتون در این ایام قبول باشه.

 

الهی امام حسین وساطت کنه و حاجات همه شماها و من برآورده بشه و پس از برآورده شدن هم خشنودی حاصل بشه .

 

 

خدایا این بچه چقدر خواستنیه.

توی فیلم راز میگه وقتی مشکلاتتون زیاد میشه کمی به یه بچه فکر کنید....

واقعا دیدن عکس این بچه همه غمها رو از دل آدم بیرون میکنه نه!؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 8:45 AM  توسط ارام | 

اطمينان:

روزي اهل روستا تصميم گرفتند كه براي بارش باران دعا كنند.

در روز مقرر همه گرد هم آمدند و فقط يك پسربچه همراه خود چتر آورده بود. به اين مي‌گويند اطمينان.

 

ايمان:

ايمان هم‌چون كودكي يك ساله است، كه وقتي شما او را به هوا مي‌اندازيد، مي‌خندد ......

چون ميداند كه شما او را خواهيد گرفت.

 

اميد:

هر شب به رختخواب مي‌رويم، بدون هيچ تضميني براي اين كه فردا صبح از خواب بيدار شويم ....

با اين وجود كلي برنامه‌ريزي براي روز آينده داريم .....

اطمينان كنيد، به خداوند ايمان داشته باشيد و هيچ وقت اميد خود را از دست ندهيد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 8:14 AM  توسط ارام | 

نمیدونم این روزها چرا اینقدر گاز کمه که خیلی از شهرها مثل شهرهای شمالی کشور باید به چراغ والور و کرسی رو بیارن.؟؟؟؟

پس این دولت که اینهمه از خودش تعریف میکنه و رهبر مملکت بر دروغهای این بشر صحه میگذراه چی کار میکنه که اینهمه کمبود و گرانی داره بیداد میکنه ؟؟!! فکرکنم این هم یکی از اتفاقاتی است که به گفته خودش اولین باره که اتفاق میافته و در دولتهای پیشین چنین اتفاقی نیفتاده.

اما نه! باید مثبت فکر کرد. دور کرسی نشستن هم برای خودش عالمی داره نه؟؟ و کنار والور نشستن یعنی به هم نزدیکتر شدن . یعنی به فکر همدیگه بودن. یعنی درک کردن همدیگه نه!؟

این زمستون میره و رو سیاهی به ذغال میمونه. خدایا رو سیاهمون نکن.

روز یکشنبه توی حیاط دانشگاه حسابی برف بازی کردیم و لذت بردیم.

اما از روز دوشنبه خونه نشین شدم حسابی.

هر چه تلاش کردم نتونستم عکس دانلود کنم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 11:38 PM  توسط ارام | 

بارش برف صبح امروز همه ما را غافلگیر کرد و اکثر کارکنان دانشگاه نتونستند بیان دانشگاه (من که ساعت ۵ صبح رسیدم تهران - میدان راه آهن تازه برف شروع شده بود.) ولی من کارمند وقت شناس ساعت ۴۰/۹ رسیدم دانشکده .همراه با برخی از دوستان با خنده و شوخی از رئیس اجازه برف بازی گرفتیم و رفتیم توی حیاط حسابی برف بازی کردیم.....

تقریبا هر کدام از کارمندا که باید از مسیر ما رد میشدند دچار سانحه گلوله های برف شدند و بالطبع قاطی بازی ما شدند و حسابی لذت بردند .

 

۳ روز گذشته رفته بودم مشهد زیارت آقا امام رضا(ع) ......

جای همه شماها خالی. از طرف همه شما نایب الزیاره بودم و براتون دعا کردم.....

و بارش برف امروز برای من پیامی بود مبنی بر اینکه : خداوند رحمان اعلام کرد که دعاها مستجاب شده....

مواظب خودتون و اطرافیانتون باشین

عکسهای برفی رو فردا براتون می زارم.

 فعلا دلهاتون بهاری باشه تا فردا

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 1:33 PM  توسط ارام | 

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر میبردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما بی نتیجه  بود.

تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند .

 پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند .او در جواب اون زوج گفت: تاراخت نباشید من مطمئنم که خداوند دعا های شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود.

 با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم

قول میدم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای اسنجابت دعای شما شمعی روشن کنم

زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند

قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه به آنها گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل میشه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد.

اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید ولی قول میدم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام

15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت .

یه نیمروز  تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت میکرد یادش افتاد به قولی که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد و رسید به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند،

زنگ در را به صدا در آورد 

صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود .خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .

وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون

و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود  .

کشیش گفت :فرزندم میبینم که دعاهاتون مستجاب شده حالا به من بگو شوهرتون کجاست تا به اون هم  به خاطر این معجزه تبریک بگم .

زن مأیوسانه جواب داد: اون نیست. همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد

 کشیش پرسید:شهر رم؟؟؟آخه واسه چی رفته رم؟؟

رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموشش کنه .

 

 پیشاپیش عید سعید غدیر خم مبارک

 

 

 

پیش درآمد کریسمس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 1:45 PM  توسط ارام | 

زندگی مثل یه امتحان دیکته است مدام غلط می نویسی و پاک میکنی

 هی می نویسی و پاک میکنی

غافل از اینکه یه روز می گن ورقا بالا!!

وای این لحظه آخر خیلی سخت خواهد بود وقتی هنوز داری چک میکنی که کجاها رو غلط نوشتی و هنوز همه غلطها رو چک نکردی اعلام میکنن ورقا بالا.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 11:30 AM  توسط ارام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ساقی
سانی جان
فاطمیا
خاطرات ویژه
حمید عزیز
رادیو زمانه
ميچكا كلي
باغ مهتاب
نارایانا
سیب سبز (رهگذر)
فرشته مهر
فانوس خیس
به روایت من
دلگشا (قزلباش)
شهرزاد مامان حسین
محمد (ترجمه مقالات )
باران ببار
قهوه خانه
ری را
سروش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
پیوندها
صبحانه
زیتون
آقای ابطحی
یاسمن
زن
سوك سوك
دكه از زنجان
علي (مولانا)
آفتابگردان (از تايلند)
كميل(جديد)
مخمل بانو
كوير سمنان (تورنتو)
نازنين
ويستار عزيز
مشرق خيال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان