تبليغاتX
برای دلم
هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است

يكي از دوستان از من خواسته بود كه تجربه  خودم رو از اين جملاتي كه از بزرگان مينويسم براتون نقل كنم.

اولا براي اون دسته از عزيزاني كه پستهاي قديم منو نخوندن تقاضا ميكنم پست ۲ مرداد ۸۵ منو بخونن.

 

من با خوندن كتابهاي مختلف در زمينه خودشناسي و بدنبال اون خداشناسي خلق و خو و رفتارم رو به كلي تغيير دادم و ديدگاهم نسبت به زندگي تغيير كرده.

روحيه‌اي كه امروز دارم براي برخي از دوستان خيلي قديم‌ام خيلي غريبه. آرامي كه اونها ميشناختن خيلي خيلي متفاوته با آرام امروزه.

و آرامشي كه من امروز دارم نسبت به سالها پيش بسيار متفاوته. اصلن زندگي براي من خيلي راحت تر شده.

سالهاي اولي كه كار ميكردم مسئله مالي براي من يك مسئله بسيار بغرنجي بود اما امروز به يمن توصيه هاي كاترين پاندر و اسكاول شين و .... حل شده. نه اينكه به نداري عادت كردم نه!! بلكه با تغيير فكر و انديشه تونستم بخش ماليمو توسعه بدم و درآمدم رو زياد كنم. (بدون اينكه بيشتر از گذشته كار كنم).

چند روز پيش داشتم فكر ميكردم سال سوم يا چهارم كاريم با اينكه توي خوابگاه زندگي ميكردم و هزينه خورد و خوراكم خيلي كم بود ولي حقوقم كفاف يك ماهم رو نميداد. بعضي ماهها مجبور بودم مساعده بگيرم.

اما امروز با داشتن خرج‌هاي زيادتر از قبل، پس انداز خوبي هم دارم. دغدغه مالی ندارم. و خدا رو شکر رو به پیشرفت هستم.

روابط اجتماعي‌ام خيلي بهتر از قبل شده. با آدمهاي زيادي دوست هستم. در سنین و تحصیلات متفاوت كه از بودن با اونها لذت میبرم.

كمتر چيزي ميتونه منو بهم بريزه و عصبي‌ام بكنه كه اين موضوع قبلا خيلي زياد تكرار ميشد.

 

امروز توي پارك لاله قدم ميزدم . از كنار جوي آب شفافي رد ميشدم كه از ديدن آن غرق در شادي شدم حتي چشمامو بستم و از شنيدن صداش لذت بردم. و از اینکه این پارک نزدیک محل کارمه و میتونم چند روز یک بار بیام اینجا و از فضا لذت ببرم خدا روشکر کردم.

 

چيزهاي زيادي توي دنيا وجود داره كه ميتونيم ازشون ياد بگيريم و از زنده بودنمون و سلامتيمون غرق در شادي بشيم. اما متاسفانه تا از دستشون نديم پي به وجودشون نمي‌بريم. و مهمتر از همه اینها به یاد آوردن و بر زبان آوردن تک تک نعماتی که داریم خیلی خیلی کمک میکنه به افزایش نیکیها .

و اينها همه دستاوردهاي من از خوندن كتابهايي است كه هميشه به دوستانم توصيه ميكنم.

 

اگر تا به حال كتابي از كاترين پاندر نخوندين بهتون توصيه ميكنم "چشم دل بگشا" ي اونو تهيه كنين و بخونين.

اگر در مورد مسائل عشقی سوال دارين؟ كتاب "سفر عشق باربارا دي آنجليس"  و "آیا تو آن گمشده ام هستی"؟ رو بخونين.

و اگر ميخواهين تغيير اساسي در رفتار و خلق و خوي خودتون بدين كتاب‌هاي "وين داير "  رو بخونين.

و اگرمیخواهین راحت زندگی کنین کتاب  "با زندگی برقصیم" (نویسنده شو یادم رفت فردا مینیوسم) بخونین.

اگرميخواين رضايت از خود رو در خودتون زياد كنين و از دست بعضي از بيماريها مثل سر درد و كمر درد و.. رهايي پيدا كنين كتاب "شفاي زندگي لوييز هي" رو بخونين.

 

امیدوارم تونسته باشم حق مطلب رو ادا کنم.

 من خودم رو خیلی مدیون این نویسنده ها و نویسنده های دیگه مثل دیپاک چوپرا - اسکاول شین - رابینز - جان گری و ... میدونم .

خدا همه اینها رو حفظ کنه و روح خانم شین رو هم غریق رحمت کنه.

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 10:16 AM  توسط ارام | 

ادامه:

به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند.

ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید.

اگرمیتوانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

به او بیاموزید که میتواند برای فکر و شعورش مَبلغيتعیین کند. اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.

در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک ناز پرورده نسازید.

بگذارید که او شجاع باشد.

 به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.

 TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 4:58 PM  توسط ارام | 

آرزو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از وقتي قرار شد توي بازي آرزوها شركت كنم با خودم فكر ميكردم از كدوم آرزوم بنويسم؟؟ هميشه به شوخي به دوستام ميگم من هزار و يك آرزو دارم .

اولين آرزوم اينه كه جوونهاي ما براي آينده نگران نباشن و فقط براي وقت گذروني نرن دانشگاه بلكه براي بالا رفتن اطلاعات و مهارتهاشون درس بخونن و بعد از فارغ التحصيلي نگران يافتن كار نباشن.

دومين آرزوم سلامتي اعضاي خانوادمه و دوستانم (اعم از مجازي و  واقعي) (وقتي ميخوام براشون دعا كنم واقعا يك ليست عريض و طويل ميشه) مرسي از دوستان خيلي خوبم كه هرگز منو تنها نميزارن.

سومين آرزو؟؟؟؟؟ آهان داشتن يه زندگي سالم و بدون استرس.... (البته من خيلي كم مضطرب و مسترس ميشم اما همون هم خيلي آزارم ميده).

چهارمين: جوونهاي ما حتي پا به سن گذاشته هامون هم اهل مطالعه و عمل بشن . به شكل واقعي.....

اگه بخوام همه آرزوهامو بنويسم خيلي زياد ميشه كه؟؟!! باقيشو خودتون حدس بزنين. لطفا.

 TinyPic image

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 8:40 AM  توسط ارام | 

بخشی از نامه ابراهام لینکلن به معلم پسرش:

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند . اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد،  انسان صدیقی هم وجود دارد.

به او بگویید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت میشود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن،  دوستی هم هست.

میدانم که وقت میگیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر میتوانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند.

به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز میکنند دقیق شود.

دنباله دارد

بازی آرزوها در پست بعدی انشا ا....

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 10:43 AM  توسط ارام | 

دوست نازنینم لین ازم دعوت کرده در بازی ترس شرکت کنم. البته دیروز دوست نازنینم مامان صبا هم دعوت کرده در بازی آرزوها شرکت کنم ولی چون لین عزیز زودتر دعوتم کرده پس اول بازی ترس . بعد بازی آرزوها.

 

اولین ترس من از مرگ است و همیشه دعا میکنم قبل از مرگم ندونم که دارم میمیرم

دومین ترسم اینه که زمان بازنشستگی به گذشته نگاه کنم ببینم که کاری به یاد ماندنی انجام ندادم یعنی دچار روزمرگی شدم.

سومین ترسم : ترس از تنهایی

چهارمین: از تصادف میترسم. به همین دلیل از مسافرتهای طولانی با اتوبوس هراس دارم.

پنجمین: از زلزله میترسم (خیلی زیاد) اما همیشه دلم میخواد دوباره تجربش کنم. لرزیدن رو دوست دارم البته اگر مطمئن باشم که آوار نمیاد روی سرم

شاید از خیلی چیزهای دیگه میترسم ولی یادم نمیاد.

 

خیلی ترسو ام ؟؟!!

حالا از دوستان گلم یاس - سانی - لیلی - سوک سوک و دلگشا دعوت میکنم که در این بازی شرکت کنند.

TinyPic image

این عکس رو با دوربین خودم گرفتم (موبایل)

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 5:55 PM  توسط ارام | 

جملات کوتاه اما پر مغز و قابل تامل.

 

خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه انها خودشان سرنوشت خود را تغییر دهند.

فاصله بین موفقیتها و شکستها ، فاصله بین غفلت و هشیاری انسانهاست.

هر آنچه که بیندیشیم خلق میکنیم و هر آنچه را که اراده کنیم به دست می آوریم.

تو هرگز محکوم به این زندگی نیستی. برخیز و اراده کن. تصمیم بگیر و یقین داشته باش که:

ارض واسعه (زمین وسیع) خدا پر است از فرصتها و تو میتوانی فرصتها را برای خود به ثروتها تبدیل کنی. زندگی کنی و لذت ببری.

تو چون اختر خویش را میکنی بد        مدار از فلک چشم نیک اختری را

TinyPic image

الان دشتها همه اینجورین...

خوش به حال اونهایی که هر روز در مسیر راهشون این شقایقهای زیبا رو میبینن. نه مثل من که توی مسیرم فقط ماشین میبینم و ساختمان و مردمی که توی صف شیر ایستادن

خدایا شکرت که سالمم و میتونم پیاده تا دانشکده بیام و از دیدن مردمی که در جنب و جوشن لذت ببرم

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10:3 AM  توسط ارام | 
از همه دوستانی که تولدم رو تبریک گفتند تشکر میکنم. دوستتون دارم خیلی زیاد

 

 دوست خیلی خوبم "سکوت عزیز" یه آدرس برام گذاشته که هر کی توی وبش عکس داره میتونه از اون آدرس استفاده کنه و حالشو ببره.

یه تذکر به خودم:

مثل چشمه باش که می جوشد نه مثل انبار که فقط آب را در خود دارد.

                                    پائولوکوئیلو

TinyPic image

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 11:24 AM  توسط ارام | 

هر روز خداوند و آفتاب به ما لحظه ای عطا میکنند که در آن بتوانیم هرچیزی را که برای مان بدبختی می آورد تغییر دهیم. آن لحظه جادویی لحظه ای است که یک "بله" یا یک "خیر" میتواند همه هستی مان را تغییر دهد.

هر روز سعی میکنیم تظاهر کنیم که آن لحظه را نمی بینیم، که آن لحظه وجود ندارد. تظاهر کنیم که امروز هم مانند دیروز است و فردا هم همین خواهد بود.

اما کسی که به روزش توجه کند، آن لحظه جادویی را کشف خواهد کرد. شاید آن لحظه در آن دمی پنهان باشد که صبح کلید را در قفل می چرخانیم، شاید در لحظات سکوت پس از شام، درهزار و یک چیزی که درنظرمان مثل هم اند نهفته است.

این لحظه وجود دارد، لحظه ای که در آن همه قدرت ستارگان در ما جاری میشود و ما را قادر میکند که معجزه کنیم.

"کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم"

 

نمیدونم شما تجربه کردین یا نه؟ که:

توی پارک یا فضای سبز چشماتونو ببندین و به صداها گوش کنین؟؟ یه بار امتحان کنین. خیلی جالبه!! چون صدای موجوداتی رو میشنوید که اگر چشماتونو باز کنین اونها رو نمیبینین.

 

Happy birthday to me

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 10:1 AM  توسط ارام | 
TinyPic image

اسکله هتل نارنجستان (بین نور و محمود آباد)

TinyPic image

رستوران گردان هتل نارنجستان

TinyPic image

نمای بیرونی و داخلی هتل نارنجستان (نمای جلوی ساختمان و پشت ساختمان قرینه است) 

TinyPic image

پارک لاله - بفرمایید چای  

TinyPic image

دیوار یک ساختمانی که در حال ساخته. نزدیک میدان ولیعصر

از این کار خیلی خوشم اومد چون برای زیباسازی شهر خیلی خیلی مفیده نه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 11:5 AM  توسط ارام | 

توی دفتر ما تقریبا هر روز در مورد اینکه چرا ما اینجا کار میکنیم بحث میشه و تقریبا همه ناراضین. چرا؟؟ چون فکر میکنن از تواناییهاشون استفاده نمیشه.

هر کدوم از این نیروها تواناییهای خوبی دارن که در جای خود بخوبی میشه ازشون استفاده کرد ولی سیستم غلط دانشکده باعث شده که همه به نوعی ناراضی باشند.

امروز پس از احساس نارضایتی همراه با غر غر و .... تصمیم گرفتیم بریم بیرون از دانشکده.

من پیشنهاد دادم پارک لاله...دو نفر از ۶ نفر موافقت کردن .

جای همه شما خالی. چه پارکی !! چه فضایی!!! فوق العاده بود.

وقتی برگشتیم اصلن اون احساس اولیه رو نداشتیم. انصافا طبیعت دوای خیلی از دردهای روحیه. البته بخش عمده بیماریهای جسمانی ما آدمها از همین ضعف روحیه است.

بهتون توصیه میکنم هر وقت دلتون گرفت برید فضای سبز نزدیک محل کارتون یا خونتون قدم بزنید. تاثیر بسزایی داره بخدا.

چند تا عکس هم گرفتم ولی الان نمیتونم براتون کپی کنم. انشاا... فردا براتون میزارم که شما هم لذت ببرید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 12:33 PM  توسط ارام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ساقی
سانی جان
فاطمیا
خاطرات ویژه
حمید عزیز
رادیو زمانه
ميچكا كلي
باغ مهتاب
نارایانا
سیب سبز (رهگذر)
فرشته مهر
فانوس خیس
به روایت من
دلگشا (قزلباش)
شهرزاد مامان حسین
محمد (ترجمه مقالات )
باران ببار
قهوه خانه
ری را
سروش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
پیوندها
صبحانه
زیتون
آقای ابطحی
یاسمن
زن
سوك سوك
دكه از زنجان
علي (مولانا)
آفتابگردان (از تايلند)
كميل(جديد)
مخمل بانو
كوير سمنان (تورنتو)
نازنين
ويستار عزيز
مشرق خيال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان