![]() |
![]() |
|
| هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است |
|
آنگاه که نمادی از امید در فنجان قهوه ات نمیبینی و آنگاه که در طالع این ماهت نیز خبری از معجزه نیست بدان که خداوند همه چیز را به دست خودت سپرده تا بهترین ها را به ارمغان آوری.
ديروز براي كاري مجبور بودن سوار اتوبوسهاي خصوصي بشم. توي اتوبوس چشمم خورد به كتابهايي كه توي قفسه كوچكي روي ديوار اتوبوس گذاشته بودن و چند تا اطلاعيه روي شيشه كه كتابها را با خودتون خارج نسازيد. كتابها با موضوعات متعدد انتخاب شده بودن. مثلا كتابي كه كنار من بود زندگي امام موسي صدر بود و جو آن زمان لبنان كه برام جالب بود. عمدتا از كتابهايي انتخاب ميكنن كه آدم دلش نميآد براش پول بده ولي بد نيست به اطلاعات عموميش اضافه بشه. به نظر من كار قشنگيه كه شهرداري انجام داده.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 دی1385ساعت 8:49 AM توسط ارام |
|
|
امروز براتون جملات مثبت مینویسم که روز رو با شادی شروع کنین و با شادی به پایان ببرین.
از هر چه كه در مشيت الهي زندگيام نيست دست ميشويم و طرح الهي زندگيام هم اكنون آشكار ميشود. حق الهي من نميتواند از من گرفته شود. خواست خدا براي من در منتهاي كمال است و پايدار و استوار. من راه جادويي شهود را در پيش ميگيرم و در پرتو لطف الهي، خود را در ارض موعود خويش مييابم. اكنون ذهن و تن و امورم همنواخت با الگوي الهي درونم شكل گرفتهاند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 دی1385ساعت 8:18 AM توسط ارام |
|
|
هفت تمرين اطمينان بخش كه اعتماد به نفس را در شما افزايش ميدهد: 1ـ هميشه در رديف جلو بنشينيد. بي شك در رديف جلو نشستن، امكان در معرض ديد بودن شما را افزايش ميدهد. به ياد داشته باشيد كه موفقيت به طور كل مترادف با مشخص بودن وشهرت است. 2 ـ نگاه كردن به چشمان و چهره ديگران را تمرين كنيد. افراد با استفاده از چشمانشان خود را تا حد زيادي به ما ميشناسانند. معمولا كسي كه نتواند به چشمان ديگران نگاه كند دو نوع برداشت را القا ميكند 1 ـ در مقابل شما احساس ضعف و حقارت ميكنم و از شما ميترسم 2ـ احساس گناه ميكنم. 3ـ سرعت در راه رفتنتان را بيست و پنج درصد تندتر كنيد. فقط آدمهاي واخورده و يا بي كس و كار پرسه و ميزنند و بيكار ميگردند. آدمهاي معمولي، راه رفتنشان هم معمولي است. ظاهر آدمي را دارند كه آن قدرها براي خودش ارزش قايل نيست. گروه سومي هم وجود دارد: آدمهاي اين گروه اعتماد به نفس فوقآلعادهاي را از خودش نشان ميدهند، گويي كه كار مهمي دارند. 4 ـ بلند و جدي حرف زدن را تمرين كنيد. 5 ـ هنگام دست دادن جدي باشيد. خوب دست دادن، شما را فردي مصمم و قاطع نشان خواهد داد. شل و وارفته دست ندهيد. 6ـ در جمع نظر بدهيد. ايدهها و تجربيات خود را در جمع مطرح كنيد تا مورد بررسي قرار گيرد و اندوختههاي خود را براي خود نگه نداريد. 7 ـ خندان باشيد امام سجاد (ع) ميفرمايد: "نگاه محبت آميز و بشاش مومن به چهره برادر مومنش عبادت است".
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 دی1385ساعت 9:22 AM توسط ارام |
|
|
يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيرد و احساسات قلبي تو رو درک ميکند... بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نميتوني مالکش بشي. حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن و لبخند بزن ... زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه ... براي تمام دنيا تو فقط يک نفري ... ولي کسي هست که تو براي او تمام دنيايي
برای آخری: الهم الرزقنا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 دی1385ساعت 8:55 AM توسط ارام |
|
|
روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند، تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید : چرا عقربی را که نیش می زند نجات میدهی؟ مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من اینست که عشق بورزم. چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتاً نیش میزند؟ عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
جهت اطلاع اون دسته از دوستانی که پرسیدن از سوسک یا موش میترسی یا نه؟ باید بگم نه..... ولی از دیدن سوسک چندشم میشه و اگر توی خونه ببینمش بدون دلواپسی میتونم بکشمش
چقدر دلم میخواست الان کنار این برکه نشسته بودم و پاهامو گذاشته بودم توی آب و برای خودم آواز میخوندم............ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 11:32 AM توسط ارام |
|
|
عیدتان مبارک باد
من بايد از ويژگيهاي اخلاقيم مينوشتم ولي انگار اشتباه كردم حالا مينويسم: 1ـ من بر خلاف ظاهر پر رو و پر سر و زبونم خيلي از جاها خجالتي هستم. 2ـ از دعوا و بد و بيراه گفتن به شدت بيزارم . اگه كسي (زن يا مرد) رو ببينم كه حرفهاي ركيك بزنه ديگه باهاش حرف نميزنم. 3ـ كلا آدمي مثبت انديش هستم و در مقابل حرفهاي منفي ديگران به سرعت عكسالعمل نشون ميدم. 4ـ ظاهرم خيلي بجوش و مردم دارم اما تنهايي رو خيلي بيشتر دوست دارم. 5 ـ از مهمون سر زده اصلن خوشم نمياد. خودم هم بدون هماهنگي ممكن نيست جايي برم. 6ـ در مقابل زورگويي و حرف بي منطق به شدت پرخاشگر ميشم. 7ـ اگر كسي به من بي احترامي يا بي اعتنايي بكنه و بعد عذرخواهي كنه خيلي زود ميبخشمش ولي اگر عذرخواهي نكنه و بي اعتنا باشه باهاش قطع رابطه ميكنم يا رابطهام را باهاش كم ميكنم. 8ـ طيف وسيعي از دوستان دور و برم هستن. يعني در سنين مختلف و با ويژگيهاي خيلي متفاوت. ۹- شوخ و بذله گو هستم و توی هر جمعی شلوغ اون جمع هستم. ۱۰- کلا آدم مهربونی هستم ولی بعضی جاها اونقدر بد جنس میشم که خودم هم تعجب میکنم از خودم. ۱۱ـ وتا دلتون بخواد شجاعم. مثلا 2 سال پيش ساعت 2 نصف شب توي بيابون برهوت (سه راهي كازرون ـ بوشهر) به مدت نيم ساعت ايستاده بودم و بعد سوار كاميون يه آدم غريبه شدم تا برم كازرون. چون مجبور بودم البته اون مرد خيلي در حقم لطف كرد و خدا اونو رسوند كه خطري منو تهديد نكنه. نا گفته نمونه من اصلن فكر نميكردم آدرس رو اشتباه كردم فكر ميكردم جايي كه پياده ميشم دوستم با شوهرش منتظرم هستن. ولي اونها قرار بود توي شهري نزديكي كازرون منتظرم باشن. قرار بود فقط ۵ تا از ویژگیها رو بنویسم ولی من ۱۱ تا نوشتم تازه هنوز تموم نشده شما چی فکر میکردین در مورد من؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 11:10 AM توسط ارام |
|
|
بازي شب يلدايي؟!؟! از پريروز كه دوست عزيزم یاس منو به اين بازي دعوت كرد توي فكرم كه چه بنويسم؟؟!!! اصلن راز مگو دارم كه بگويم؟ يا .......
1 ـ بچه كه بودم هر كس از من ميپرسيد چند تا خواهر يا برادر داري ميگفتم 2 تا برادر 3 تا خواهر من هم بايد پسر ميشدم ولي اشتباه شد دختر شدم......(چون بچه هاي مامان يه درميون دختر - پسر بودن و ششمي بايد طبق اون روال پسر ميشد كه من باشم . چقدر محاسبه گر بودم). ۲- توی بچگی همیشه دلم میخواست دوچرخه داشته باشم ولی بابام خدا بیامرز معتقد بود دخترها نباید دوچرخه سوار شن. یه روز رفته بودیم منزل دایی بابام . نوه دایی دوچرخه داشت. از جلوی در خونشون تا حیاط راهرو باریکی بود که ته راهرو منبع آب گذاشته بودن و جلوی منبع زن دایی تنباکو خیس کرده بود برای قلیون دایی جان. هر بار که با دوچرخه میومدم پایین چون نمیتونستم کنترلش کنم میزدم تنباکو میریخت. کلی شرمنده میشدم ولی باز تکرار میکردم ۳ـ من دوران تحصيل بر خلاف الان و رفتارم توي خونه همون زمان خيلي آروم و بي دفاع بودم. سال اول دبيرستان ثلث اول انضباطم بر خلاف انتظار شد 19 !!! از اونجا كه اهل اعتراض نبودم چيزي نگفتم. ولي يه روز معلمي داشتيم كه ازش خوشم نميومد 2 تا از همكلاسيهامو تحريك كردم كه نريم كلاس بمونيم توي حياط واليبال بازي كنيم. ناظم مدرسه زني لاغر و بلند قد بود. آمد و گفت من از هر كسي انتظار داشته باشم از تو ندارم!!! از معلم خوشت نمياد نبايد بري سر كلاس؟؟ من انضباطت رو كم میكنم. بلافاصله گفتم مهم نيست مگه ثلث اول كاري كرده بودم كه انضباطم 19 شد؟؟؟ نگاهي به من كرد و رفت. ثلث دو م و سوم و بقيه سالها انضباطم 20 ميشد. 4ـ دو هفته پيش كه مسابقه آسيايي كشتي پخش ميشد. به مهدي گفتم من بچه كه بودم با يوسف(پسر خواهر بزرگم كه دو سال از من كوچكتر بود و الان متاسفانه در بين ما نيست) زياد كشتي ميگرفتم و خيلي از فنها رو بلد بودم ..... مهدي خيلي جدي گفت : الان فنها خيلي تغيير كرده اصلن مثل قبل نيست!!!! با خنده گفتم: يعني فكرميكني اگه برم مسابقه نميتونم مدال بگيرم (شليك خنده مهدي)!!!!!! 5ـ توی سفر هند هرجاي ديدني كه ميرفتيم يه مشت بچه دنبالمون مياومدن كه ازشون چيزي بخريم من هم مدام ميگفتم I don’t have طرف ميگفت خوب من كه دارم بهت پيشنهاد ميدم چند ميخواي؟؟؟ روز دوم كنجكاو شدم كه چرا اينها ولم نميكنن؟ تازه فهميدم سوتی رو آخييييييييييييييييي تموم شد. فكر ميكنم تقريبا همه بچه ها وارد اين بازي شدن بنا براين اگر كسي فكر ميكنه ميخواد وارد بازي بشه و تا حالا نشده به من بگه من دعوتش كنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 دی1385ساعت 7:55 AM توسط ارام |
|
|
عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه ميرفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين در حالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانهاي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانهاي را زد. دختر جوان و زيبائي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با تمأنينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت: «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكياش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد. در اولين نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد. آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود. به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چيزي نوشت. آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمهاي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا خواند: «بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 دی1385ساعت 8:56 AM توسط ارام |
|
|
تصویری که توی پست قبلی گذاشتم محلیه در شهر جیپور به نام هوا محل. فقط دیواره و دارای ۳۶۵ پنجره است. هنگامی که خانواده مهاراجه بزرگ (اولین مهاراجه) میخواستن با مردم ملاقات داشته باشن و یا هنگام جشنها و کارناوالها پشت این پنجره ها قرار می گرفتن و مردم رو میدیدن ولی مردم نمیتونستن اونها رو ببینن. امیدوارم یلدا به همتون خوش گذشته باشه. این گله خیلی خیلی زیباست تقدیم به شما خوبان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 دی1385ساعت 8:22 AM توسط ارام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
صبحانه زیتون آقای ابطحی یاسمن زن سوك سوك دكه از زنجان علي (مولانا) آفتابگردان (از تايلند) كميل(جديد) مخمل بانو كوير سمنان (تورنتو) نازنين ويستار عزيز مشرق خيال |
|
RSS
|