تبليغاتX
برای دلم
هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است

باز هم دیداری مثل پارسال همون هیجان - همون شعف و .....

شب بسیار بسیار خوبی بود.

 

 

توي اين فيلم صاحبدلان شما صاحبدل مي‌بينين؟؟؟ من كه نمي‌بينم.

به نظرم پسر حاج خليل منفورترين موجود توي اين فيلمه. همه خطاها رو مرتكب ميشه و به اصرار مي‌خواد هم به خودش هم به ديگران بقبولونه كه مرتكب خطا كس ديگه‌ايه!!! آيا واقعا چنين چيزي ممكنه؟! 

يعني هيچ عذاب وجداني نداره اين بشر؟؟؟

فكر مي‌كنم اين كارگردان به تازگي قرآن‌ را با معني خونده اونهم فقط آيه‌هاي عذاب رو. كه فكر ميكنه هر كس رباخواره و مال مردم خوره و ..... خداوند براش عذاب نازل مي‌كنه........... اگه اينطور بود كه الان ما هيچ گناهكاري توي زمين نمي‌ديدم!!!!.

 

به نظرم تلويزيون به شدت مردم رو به خرافه پرستي تشويق ميكنه توي همه اين فيلمها يه جوري به اين موضوع پرداخته و متاسفانه از گفتن واقعیت ابا داره.

 

خدايا ما را بيدار كن كه حقايق رو بينيم.

کاش می شد آنقدر زلال بودیم که میتونستیم اینهمه زیبایی رو ببینیم و شاکر باشیم.

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 8:32 AM  توسط ارام | 

حقيرترين آدمها،

كساني هستند كه خود را صاحب فضل و كمال مي‌بينند.

اينگونه آدمها، شهوت مريد هستند.

آنها خود را قله مي‌بينند و عليرغم ادعاشان، دره پروري مي‌كنند.

زيرا اگردره‌ها نباشند،

قله‌هاي وجود آنها نيز به چشم نمي‌آيند.

آنها عليرغم ادعاشان،

دوست دارند مردم را حقير و پست ببينند.

اگر آنها روزي به بهشت در آيند،  و گناهكاران را گرداگرد خداوند ببينند.

برآشفته مي‌شوند.

آنها بهشت را در انحصار خود مي‌دانند.

زهي حماقت و ناداني!

فرزانگان معمولي‌اند، بي‌نشان‌اند، امي‌اند.

فرزانگان به مقام بي"خود"ي رسيده‌اند

فرزانگان،

همچون ابرهاي آسمان،

بي‌خانمان‌اند.

آنها آزادند.

و به هر كجا كه بخواهند سفر مي‌كنند.

اگر همه دانشهاي جهان را نيز گرد بياوري، اما هنوز از نفس در تو نشاني باشد، مطمئن باش كه در خدمت شيطان قرار خواهي گرفت.

كسي كه گمان مي‌كند به منزل رسيده است، هنوز در راه است.

كسي كه به منزل مي‌رسد،

گمان منزل نيز در او محو مي‌شود.

او پي مي‌برد كه هيچ منزلي وجود ندارد.

خداوند انسان را به منزل نمي‌رساند، بلكه او را به صراط هدايت مي‌كند.

صراط يعني راه،

راهي كه از تو تا به هستي مطلق كشيده شده است؛

راه بي‌نهايت.

 

مسيحا برزگر

 

خدايا ما را به راه راست و درست هدايت كن.

 

این پدیده عجیب روببینید.

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 8:58 AM  توسط ارام | 

امشب دومین شب قدر است.

آورده اند که: اگر آدمی ۱۸ روز یا ۲۰ روز یا ۲۲ روز روزه بدارد حال روحانی او به شرایطی میرسد که میتواند آنچه را که میخواهد از خداوند بگیرد.

به نظر من این زمان زمان قدر آدمهاست. بسته به میزان خواسته ها قدر انسان معلوم میشه. پس این شبها رو از دست ندیم. برای حال و آینده خودمان - خویشان و آیندگان (فرزندانمان) قدر و منزلتی والا طلب کنیم.

شفای مرضا رو هم فراموش نکنیم.

امروز داشتم سوره مریم رو میخوندم. در آیه ۱۵ خداوند به حضرت یحیی درود میفرسته . هنگام زاده شدن - هنگام مردن - هنگام برانگیخته شدن بر او درود میفرسته.

در آیه ۳۳ به حضرت عیسی نیز به همین گونه.

اینها چگونه انسانی بودن که خداوند بر آنها درود فرستاده؟ اگر تلاش کنیم به اون مقام خواهیم رسید؟ خدایا راه های رسیدن به این مقام رو به ما هم نشان بده. ما را این دو شب باقیمانده دست خالی برنگردان.

ضمنا فقط این سه شب نیست که میتونیم قدر مون رو بخواهیم بلکه هر زمانی که اراده کنیم در رحمت خداوند بازه. اما این شبها چون دستهای زیادی برای گرفتن حاجت بلنده دلهای شکسته فراوونه فضای معنوی  موجود کمک میکنه برای بدست آوردن حاجات (دنیوی و اخروی).

 

دعای همه شما مقبول درگه حق.

 

هر وقت دلتون شکست برای من هم دعا کنین.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 1:41 PM  توسط ارام | 

شيوانا زير درختي نشسته بود و پاهايش را داخل جوي آبي كه از زير درخت عبور مي‌كرد گذاشته بود و محو زيبايي طبيعت شده بود.

 جواني لاقيد و گستاخ از آنجا عبور مي‌كرد. آرامش و متانت شيوانا را كه ديد لختي ايستاد و به اوخيره شد.

شيوانا نيم نگاهي به او انداخت و از او خواست تا كنارش بنشيند و پاهايش را مانند او داخل آب بگذارد تا از تب و گرماي وجودش كاسته شود. جوان، پوزخندي زد و گفت: "تعجبم كه عمر خود را در طريق معرفت ميگذراني به اين اميد كه در آن دنيا به خوشگذراني و عياشي بپردازي و هيچ نمي‌داني  كه زمان مرگ همان اتفاقي كه سر تو مي‌افتد سر من هم مي‌آيد!! يعني بايد اين دنيا را رها كنيم و به جاي نامعلومي برويم. اگر از عيش و عشرت خبري نباشد، آيا فكر نمي‌كني كه زندگي عاشقانه و عارفانه‌ات در اين دنيا هدر رفته است؟!

شيوانا تبسمي كرد و با انگشت اشاره، پرنده‌اي در آسمان را نشان داد و گفت: "اگر همين الان يك شكارچي تيري به سوي آين پرنده شليك كند و او در جا هنگام اصابت جان دهد و بميرد چه بلايي بر سر روح او مي‌آيد!؟

جوان شانه‌هايش را بالا انداخت و گفت: از ديد من پرنده با روحش به زمين سقوط مي‌كند. روحش از بين مي‌رود و بدنش خوراك اين و آن مي‌شود وبه شكلي ديگر از بين مي‌رود!

شيوانا تبسمي كرد و سري تكان داد و گفت: "نه من بر اين باورم كه درست همان لحظه‌اي كه پرنده در فضا جان مي‌دهد. روحش همان مسير پرواز را ادامه مي‌دهد و همچنان مي‌رود! من بر اين باورم كه اگر دنيا را با عشق و معرفت زيسته باشی، پس از جان باختن بلافاصله و بدون گسستي - زيستني به همين شكل يعني عاشقانه و عارفانه را در فضايي ديگر ادامه مي‌دهی. من طريق معرفت را انتخاب كردم نه به اين سبب كه مي‌خواهم در اين دنيا چنين باشم و در دنيايي ديگر به شكلي ديگر ؟! بلكه اين طريق را برگزيدم تا براي هميشه در آن قدم زنم! چه اين دنيا باشد و چه صد دنياي ديگر!

 

Image hosting by TinyPic

فکر میکنین اون دنیا ی ما میتونه اینچنین باشه؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 10:1 AM  توسط ارام | 

 

میلاد امام حسن مجتبی مبارک

 

قشنگترین بهانه زندگی

 

تولدت مبارک

دوست خوبم تقارن این دو تولد رو من به فال نیک میگیرم. همواره دعا میکنم سالیان سال با عزت و سربلندی زندگی کنی.

 

Image hosting by TinyPic

بیا شمعها رو فوت کن که صد سال زنده باشی.

 

چه بسا آن چه امروز از آن توست آرزوی فرداهای تو باشد.

امروز روزی دیگر است امیدوارم روز بسیار خوبی داشته باشین.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 8:43 AM  توسط ارام | 

درطول اين سالها كه كار مند هستم يادم نمياد توي ماه رمضمون روزي من به موقع آمده باشم دانشگاه.

هر سال  ميگفتم كاش ساعت كاري 8 بود اقلا به موقع ميرسيدم. امسال كه ساعت كاري 8 شده من بعد از ساعت 8 ميرسم. راهم نزديكه و با ترافيك هم كاري ندارم چون پياده ميام تا دانشگاه.

نميدونم چرا نميتونم از جام پا شم. بيدار ميشم ساعت رو نگاه ميكنم دوباره ميخوابم ... باز بيدار ميشم باز ميخوابم. بعضي وقتها به خودم تشر ميزنم كه پا شو ديگه!! مگه نميخواي بري؟ .... گاهي هم خودمو داداري ميدم كه مهم نيست حالا اگه نيم ساعت يا 1 ساعت دير هم رسيدي. بخواب خودتو ناراحت نكن. روحيه خوب داشتن بهتر از رفتن سر كار با اخم و تخمه..........

شما بگين چيكار كنم؟ ساعت رو ميزارم روي 20/7 كه تا بيدار شم و آماده شم و برسم دانشگاه بشه 8 . خاموش ميكنم ميگيرم ميخوابم. امروز گفتم به خودم جايزه بدم ساعت رو روي 30/7 كوك كردم كه نيم ساعت برای آماده شدن و رفتن دانشگاه (اگر از جام پا ميشدم ميرسيدم) ولي نتونستم. موبايل خاموش شد و من دوباره خوابيدم . وقتي بيدار شدم ساعت 10/8 بود لذا ساعت 40/8 كارت زدم.

رييسم زودتر از من اومده بود و خدا رو شكر عادت نداره بپرسه چرا دير كردي؟ خيلي هم خوب برخورد ميكنه. شايد دليلش اينه هان!!!!!  اگه اخم مي‌كرد يا مثل رييس قديم ميگفت كجا بودي خانم نخست وزير!!!!!! (منه پر رو در جواب ميگفتم تقصير من نيست كه، مملكت نخست وزير نداره من مجبورم نخست وزير باشم) من حساب كارم رو ميكردم. ديگه از ترس خوابم نمي‌برد هان!!!

يك فكري برام بكنين.

بقيه سال خيلي خوبم. به موقع بيدار ميشم هميشه 15 تا 30 دقيقه زودتر از وقت اداري هم ميرسم .

 

 

امیدوارم همواره مثل این گل شاداب و سر زنده باشین.

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 10:14 AM  توسط ارام | 

دو هفته پیش توی سمیناری شرکت کرده بودم که یکی از مدعوین آقای ژاله موزیسین بود که به عنوان شخص موفق دعوت شده بود .

ایشون تعریف میکرد که چند سال پیش که ما هر روز چهارشنبه ساعت ۶ بعدازظهر همه بچه ها (انهایی که پیشش موزیک یاد گرفته بودن) جمع میشدند توی خونه ما و ساز میزدن. من یک گربه داشتم که سر ساعت میومد توی اتاق می نشست جلوی این بچه ها که ردیف شده بودن و تا موسیقی تموم نمیشد از جاش تکون نمیخورد.

و جالب تر از همه این که با دمش علامت بی نهایت رو رسم میکرد.

Image hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 9:4 AM  توسط ارام | 

جبران خلیل جبران میگه:

هرگز نفهمیدم کیستم مگر وقتی که کسی از من پرسید:

کیستی؟

چند درصد از ما از خودمون پرسیدیم کیستیم؟

چه ویژگیهایی داریم و در مقابل مسایل روزمره یا غیر منتظره چگونه برخورد میکنیم؟

اصلن برای اون زمان آماده هستیم یا نه؟

گاهی باید تمرین کنیم که در برخورد با مسایل چگونه رفتاری بهترین رفتاره؟

منکه باید خیلی تمرین کنم.

اگر به این درجه برسیم که هر لحظه مراقب باشیم چگونه رفتار کنیم فکر میکنم بندگی رو به تمام و کمال انجام دادیم نه؟

اگه نظر دیگه ای دارین خوشحال میشم که برام روشن کنین.

شاد باشین و طاعاتتون قبول درگاه باری.

 

Image hosting by TinyPic

کاش ما هم وقتی از توی پیله خودمون در میایم به این زیبایی باشیم .

البته پاهامون به این درازی نباشه 

پینوشت: خیلی جالبه که من آخرین کامنتی که برای پست دیروزم محمد (بار هستی) برام گذاشته بود نخونده بودم. بعد از این پست خوندم ولی چقدر دلها به هم نزدیکه نه!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 9:47 AM  توسط ارام | 

برای اون دسته از عزیزانی که کامنت سکوت عزیز رو نخوندن آدرس این آهنگ رو اینجا میزارم که بتونین گوش کنید. بخصوص برای شایای عزیز و دوستانی که اونور آب هستن و نمیتونن سریال رو ببینن.

 

كانال دو سريال آخرين گناه رو خيلي دوست دارم . اگه گفتين كدوم قسمت؟

....

....

....

آخرش!!!  ترانه آخرش رو خيلي دوست دارم .

گهي مست الهم

گهي يوسف چاهم

گهي اين سوي كشندم

گهي آن سوي كشندم

گهي وسوسه مندم

گهي ......

 

همه زندگي انسان رو به تصوير ميكشه با همان ريتم تند زندگي.

 

هر لحظه از زندگي ما در حال امتحانيم. ولي خيلي وقتها آنقدر غرق زندگي ميشيم كه نمي‌فهمیم اينها رو بايد به صورت امتحان پس بديم. يعني بايد بر هر يك از حوادث و اتفاقها كمي تأمل كنيم بعد اقدام..........

 

اميدوارم همه ما بتونيم در اين ماه عزيز كه خودمون رو به او نزديكتر حس ميكنيم يا شايد بهتره بگيم كه خودمون رو بيشتر در معرض امتحان مي‌بينيم از امتحان زندگی سر بلند بيرون بيايم.

 

راستی اگه تا حالا سریال رو ندیدن ساعت ۵/۶ شب شروع میشه آهنگ آخرش هم ساعت ۷ است

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 8:37 AM  توسط ارام | 

یکی از دوستام (البته خیلی نزدکی نیست) همیشه گله منده که دیگران با من بدرفتاری میکنند. هیچکس قدر دوستی و صداقت منو نمیدونه. (واقعا هم هیچ دوست نزدیکی نداره).

من همیشه برام سوال بود که چرا این آدم در مورد دیگران اینطور فکر میکنه؟ چرا کسی با من بد رفتاری نمیکنه. شاید به این دلیل که خودش هم نسبت به دیگران رفتار خیلی خوبی نداره. فقط فکر میکنه که صداقت داره.

امروز جمله ای از وین دایر خوندم در همین مورد. اینجا مینویسم که احیانا اگر اینجا رو خوند بدونه چرا؟

تو به این دلیل مورد بدرفتاری قرار نمیگیری که عده ی بسیاری بیرون از اینجا بدرفتار هستند. به این دلیل با تو بدرفتاری میشود که پیامهایی میفرستی با این مضمون: "با من بدرفتاری کن. من به بدرفتاری تن میدهم." 

 

تهران از نگاهی دیگر

Image hosting by TinyPic

فصل پاییز زیبا هم رسید. امیدوارم دلتون همیشه بهاری باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 9:19 AM  توسط ارام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ساقی
سانی جان
فاطمیا
خاطرات ویژه
حمید عزیز
رادیو زمانه
ميچكا كلي
باغ مهتاب
نارایانا
سیب سبز (رهگذر)
فرشته مهر
فانوس خیس
به روایت من
دلگشا (قزلباش)
شهرزاد مامان حسین
محمد (ترجمه مقالات )
باران ببار
قهوه خانه
ری را
سروش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
پیوندها
صبحانه
زیتون
آقای ابطحی
یاسمن
زن
سوك سوك
دكه از زنجان
علي (مولانا)
آفتابگردان (از تايلند)
كميل(جديد)
مخمل بانو
كوير سمنان (تورنتو)
نازنين
ويستار عزيز
مشرق خيال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان