تبليغاتX
برای دلم
هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است

من نمیدونم چرا برای جاده ای که هر هفته اینهمه مسافر داره فکری نمیکنند.

حدود ۴ ساله که روزهای آخر تعطیلات چه جمعه چه آخر تعطیلیهای دیگه همه مسیر رو تا بومهن راحت میایم به اینجا که میرسیم باید ۴۵ دقیقه توی ترافیک بمونیم. چرا؟

چون جاده در حالت عادی ۶ بانده است که بعضی ماشینها میاندازند توی خاکی میشه ۸ باند!!! بعد وقتی میرسیم به پل جاجرود میشه ۲ باند!!!!!!!!!!!!!!!! حالا فکر کنین که اینمهمه ماشین که از صدقه سر مسئولین ذیربط ریخته شد توی خیابون ها و جاده ها میخوان از این پل رد شن...

همینکه از این پل (پل صراط گذشتیم) دوباره جاده ۶ بانده میشه و خلوت

توی این دوره هیچ کاری جز خرابکاری نمیتونن بکنند باید منتظر بود تا بعد

اول صبحی غر زدم.

نه همه چیز خوبه. دنیا زیباست و....

توی همون جاده که از دیدن ماشینها خسته شده بودم به داخل یکی از ماشینها نگاه میکردم دیدم تا دو پا با کتونی های کثیف چسبانده جلو داشبورد ماشین(پژو ۲۰۶).

توی همین ترافیک هم میشه برای آینده فکر کرد و تصمیم گیری کرد میشه از لحظه ها لذت برد نه 

دوست داشتین یه پسر توپولو مثل این داشته باشین. من که خیلی دلم میخواد

+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 8:49 AM  توسط ارام | 

عكس‌العمل شما در مواجهه با ناملايمات زندگي چگونه است؟

 

دختري از سختي‌هاي زندگي به پدرش گله مي‌كرد. از مبارزه خسته بود، نميدانست چه كند. بلافاصله پس از اين كه يك مشكل را حل شده مي‌ديد مشكل ديگري سر راهش آشكار مي‌شد و قصد داشت خود را تسليم زندگي كند.

پدر كه آشپز ماهري بود او را به آشپزخانه برد. سه قابلمه را پر از آب كرد و آنها را جوشاند. سپس در اولي تعدادي هويچ، در دومي تعدادي تخم‌مرغ و در آخري مقداري قهوه قرار داد و بدون اين كه حرفي بزند چند دقيقه منتظر ماند.

تقريبا پس از 20 دقيقه، پدر اجاق گاز را خاموش كرد. هويچ‌ها و تخم‌مرغها را در كاسه گذاشت و قهوه را در فنجاني ريخت.

سپس رو به دختر كرد و پرسيد: "عزيزم چه مي‌بيني؟" دختر هم در پاسخ گفت: هويچ، تخم مرغ و قهوه.

پدر از دختر خواست هر كدام از آنها را لمس كند. هويچ‌ها نرم و لطيف بودند و تخم‌مرغ‌ها پس از شكستن و پوست كندن، سخت شده بودند و در آخر پدر از او خواست قهوه را ببويد. دختر دليل اين كار را سؤال كرد و پاسخ شنيد: "دخترم هر كدام از اينها در شرايط ناگوار يكساني در آب جوش قرار گرفتند ولي از خود رفتارهاي متفاوتي بروز دادند. هويچ‌هاي سخت و محكم، ضعيف و نرم شدند. پوسته‌هاي نازك و مايع درون تخم‌مرغ‌ها سخت شدند ولي دانه‌هاي قهوه توانستند ماهيت آب را تغيير دهند". سپس پدر از دخترش پرسيد:"حالا تو دخترم وقتي در زندگي با مشكلي روبرو مي‌شوي مثل كدام يك رفتار مي‌كني؟ هويچ، تخم مرغ يا قهوه".

 

الهام حكاك ـ مجله موفقيت شماره 98

امیدوارم شما دوستان خوبم در برابر مشکلات زندگی بتونین مثل قهوه عمل کنین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 9:27 AM  توسط ارام | 

امروز روز بزرگی است . گرچه هر روز روز مادر هر روز روز زن باشد باز هم حق مطلب در مورد مادران و زنان زحمت کش ادا نشده است.

این روز بر

 

همه مادران زنده

 

- پاینده و جاویدان

 

 و بر همه زنان

 

 عالم مبارک باد

 


. . . نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان كرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر كرده‌اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .

مطالب از وبلاگ آلپر.

گرچه با گفتن فاطمه فاطمه است هنوز کسی نمیداند یعنی چه؟ من هم نمیدانم. همین قدر میدانم که او زنی بزرگ بود بزرگتر از آنکه برخی شیعیان در وصف بی طاقتی او هنگام مرگ پدر میگویند و بزرگتر از آنکه برخی شیعیان از یاری او به علی میگویند. او زنی وارسته و مادری مهربان بود. اگر نبود تا به حال نامش زنده نمیماند. با توجه به عمر کوتاه حضرت.

اگر کسی کتابی داره که از اعمال آن حضرت سخن میگه خوشحال میشم راهنماییم کنه.

این دسته گل زیبا تقدیم به روح مادرم و به همه مادران دنیا.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 8:12 AM  توسط ارام | 

از هیچ هدیه ای انتقاد نکن.(از مجله موفقیت)

خداییش بعضی وقتها آدم از بعضی آدمها توقع نداره هدیه کوچک یا بد بهش بدن نه؟؟

من هیچ وقت عادت ندارم به هدیه هایی که بهم میدن انتقاد کنم. خیلی هم به به و چه چه میکنم. ولی ته دلم گاهی دلخوره. از این هم گاهی ناراحت میشم. چرا من اینجوریم. شاید اون طرف خیلی سعی کرده و همین به ذهنش اومده. اصلن توی خونش داشته نمیخواسته دوباره پول بده؟ 

باید با این دل کنار اومد اما هدیه ای که من دیروز از داداش حمیدم گرفتم خیلی با ارزش بود خیلی خیلی خیلی .

دیروز ما رو برد شمشک باتفاق لیلا (همسرش)و جوجه هاش (زینب و حسین). یک آبشار توی این تهران بزرگ. دور از هیاهوی شهر.... خیلی قشنگ و خیلی با صفا بود.

جای همتون خالی. هوای تمیز و خنک و دلچسب.

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 10:40 AM  توسط ارام | 

راز تحول مثبت و بنياد همه دگرگوني‌هاي سازنده زندگي تو، تغيير نگاه است .

نگاه خود را عوض كن؛

همه زندگي تو عوض خواهد شد.

تغيير نگاه، ساده نيست.

اما دشوارتر از ادمه زندگي كنوني تو نيز نيست. زيستن در ترديد و ترس و اضطراب دشوار نيست. زيستن در آرامش دل و هم آهنگ بودن با كل هستي، ساده‌ترين و مطبوع‌ترين شكل رندگي است.

براي رسيدن به آرامش دل و هم‌آهنگي با هستي، بايد نگاه خود را عوض كني و جور ديگر ببيني.

آرامش و هم‌آهنگي هديه خداست.

الا بذكر الله تطمئن القلوب.

ماهي كوچولو گمان مي‌كند اگر به دريا برسد خوشبخت خواهد شد و دلش آرام خواهد گرفت!

ماهي كنجكاو و كوچولو نمي‌داند كه: او كه اكنون در دل درياست.

دريا اوست

و او درياست.

ياد همين حقيقت است كه دل را آرام مي‌كند و وجود تو را با هستي كل هم‌آهنگ مي‌سازد. با تغيير ديدگاه خود نسبت به زندگي، خالي مي‌شود از نفرت، ترس، حسادت و رقابت؛ و سرشارمي‌شوي از روشني و آرامش.

وقتي ديدگاه تو عوض مي‌شود خيلي از چيزها را نخواهي خواست؛ زيرا آنها را خواستني تلقي نخواهي كرد. بنابراين براي به دست آوردن اين چيزهاي ناخواستني، به زحمت و اضطراب دچار نخواهي شد.

این نوشته از مسیحا برزگر بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 8:36 AM  توسط ارام | 

از قدیم روز اول هفته رو دوست داشتم. بعضی از دوستام روز شنبه رو دوست ندارند. چون دو روز تعطیل رو پشت سر گذاشتند یک جوری انگار پشتشون باد خورده یا شاید خیلی بهشون خوش گذشته و میخواهند که اون خوشگذرونی ادامه پیدا کنه. ولی من بر عکس همه از تعطیلاتم لذت میبرم ولی روز کاری که شروع میشه انگار یک فرصت جدید پیش اومده و سر کار رفتن رو دوست دارم....... بخصوص روز شنبه.

با اینکه دیروز و پریروز رو هم سر کار بودم (منظورم همون دانشگاهه یک وقت فکر نکنین کارگری مینکم) ولی باز هم از اینکه صبح اول وقت آمدم دانشگاه لذت بردم. از دیدن همکارام احساس شادی میکنم.  

راستی یک امر دیگه هم که باعث تداوم شادیم شده اینه که یکی از دوستان وبلاگیم آفرینه دیشب به من زنگ زد . از اینکه با دوستان مجازی بتونم ارتباط واقعی برقرار کنم خیلی لذت میبرم.

آفرینه جان یک گالری عکس هم داره که اینجا میتونین ببینین.  

امیدوارم همه شما همیشه شاد باشین و از لحظه لحظه های زندگیتون نهایت لذت رو ببرید.

 

این هم برای روی میز اول هفته تون.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 8:32 AM  توسط ارام | 

در كتاب غذاي روح زنان داستانهاي متعددي چاپ شده كه داستانهاي واقعي از زنان است.

قسمتي از يك داستان به نام "ياس سفيد" رو كه به نظرم پند زيبايي داره براتون مي‌نويسم .

"وقتي 18 سالم بودم يكي از دوستانم دلم رو شكست . آن شب حال روحي خوبي نداشتم، طوري كه با چشماني اشك آلود خوابيدم . وقتي صبح از خواب بيدار شدم يادداشتي روي آيينه بود.(عميقا اعتقاد دارم وقتي انسانهاي نيمه پر، ما راترك مي‌كنند و مي‌روند جاي خود را به انسانهاي عميق و ارزشمند مي‌دهند). تا مدت‌ها به اين جمله مادر فكر مي‌كردم. يادداشت را زماني از روي آيينه برداشتم كه حس كردم كاملا زخم دلم خوب شده است.

 

در جاي ديگه ميگه: مادر عقيده داشت: "ما با امكاناتي كه داريم غني و ارزشمند نيستيم ، بلكه با توانايي كه در وجود خود داريم تا امكاناتي كه موجود نيست را به دست بياوريم توانا و موفق محسوب مي‌شويم".

داستان قشنگيه و به خاطر طولاني بودنش قسمتهايي كه زيباتر بود براتون نوشتم. خودم از وبهايي كه طولاني مي‌نويسند خيلي استقبال نمي‌كنم چون حوصله ام سر ميره. مگر اينكه خيلي جذاب باشه..... شما چطور؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 7:35 AM  توسط ارام | 

واقعا این بوروکراسی اداری اگر توی مملکت ما حل میشد چی میشد!!!!!!!!!!!!!!

برای یک نامه به سازمان مرکزی دانشگاه مراجعه کردم. ۳۰/۱ وقتم رو گرفت تا من بتونم این نامه رو به جایی برسونم. اگر خودم نرفته بودم خدا میدونه کی این کار انجام میشد.

شما فکر کنین برای یک نامه ۳ خطه که فقط میخواهند از طرف بپرسند که آیا شما موافقید فلانی از یکی از ادارات همان مجموعه به یک اداره دیگر از همان مجموعه منتقل شود؟؟؟ این نامه رو ۳ نفر باید پاراف میکردند!!!!!!!!!! چرا؟؟؟؟ من نمیدونم!!!!!!!!!!!!

خوب بگذریم. باید حرفهای قشنگ زد........

وین دایر میگه: به جای آنکه بگویی: "چرا این اتفاق برای من می افتد؟ عجیب نیست؟؟ بیچاره من!" بگو: "چه کنم که از این اتفاق چیزی بیاموزم؟"

البته من هنوز نمیدونم چه درسی باید بگیرم اگر شما فهمیدین به من هم بگین 

Image hosting by TinyPic

خواستم براتون فیلم تنگه واشی رو بزارم ولی هر چه تلاش کردم موفق نشدم. اگر کسی بتونه کمکم کنه ممنون میشم.

شادباشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 1:30 PM  توسط ارام | 

امروز دلم براتون تنگ شده بود. فقط وب شيدا جون روباز كردم و خوندم ولي وقت نكردم كامنت بزارم. حالا كه آمدم خونه فكركردم توي خونه امشب بيكارم و فرصت خوبيه كه هم به دوستانم سري بزنم و هم چيزي براي خوندنشون بنويسم .

بارابار دي آنجليس در كتاب راز موفقيت زنان در اجتماع مثالي ميزنه كه جالبه:

"من مالك شركت تجاري كوچكي را مي‌شناسم كه مي‌گويد، يكي از روشهاي مورد علاقه‌اش در امر مشاوره، نشان دادن ميزان اهميت حضورش درمسابقات هاكي پسرش مي‌باشد، چرا كه به اين ترتيب او نشان مي‌دهد يك مدير موفق چگونه برنامه‌هايش را تنظيم كرده و پس از انجام وظايف از اوقات فراغتش بهره مي‌برد. در حقيقت برخي از مردان حاضر در شركت او از چنين شيوه‌اي استقبال كرده‌اند و خودشان براي تماشاي مسابقات فرزندانشان حاضر مي‌شوند"

ديروزرييس جديدم مي گفت "با خودم عهد كرده بودم كه طي سه ماه بهار حتمن دخترم (كه يكسالشه) رو به پارك ببرم. ولي بهار تموم شد و من وقت نكردم".

فكركردم مگه اين جامعه چقدر براي اين رييس من ارزش قايل خواهد بود كه او هم زمان هم از وقت خونه وهم از وقت اداره و هم وقتي كه بايد براي دخترش وهمسرش بگذاره رو براي كار در دانشگاه بگذرونه!!! گرچه اين جور مسئولين دلسوز براي مجموعه دانشگاهي بسيار ارزشمندند ولي من مطمئنم چند سال ديگه كه دخترش بزرگ بشه و وضع به همين منوال بگذره از پدر و مادرش شاكي خواهد شد كه شما حق نداشتيد با من چنين رفتار كنيد......

 

خوبه براي اين كار كنيم كه بتونيم زندگي خوبي داشته باشيم نه اينكه زندگي كنيم كه كار كنيم..................

 

این گل انگار خودشو از پشت برگها کشونده جلو که شما رو ببینه 

نظرتون چیه؟؟؟

باز این کامی جون من توی خونه شرمندم کرد. شاید تا آخر شب بتونم این عکس رو براتون بگذارم.

 

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 8:44 PM  توسط ارام | 

این روزها کارم خیلی زیاده. دیشب داشتم فکر میکردم که خیلی وقته از دوستان خبری ندارم. چون نتونستم بهتون سر بزنم.

امیدوارم تا ۲ هفته دیگه کمی کارم کمتر بشه و بتونم با خیال راحت هر روز بهتون سر بزنم و از حالتون با خبر بشم.

عجب دنیاییه این دنیای مجازی!!!!!!!!!!!!!

من با موبایلم عکس میندازم بعضی وقتها یادم میره که این موبایله بهش میگم دوربین!!!! و امروز چند تا عکس از گلهای کنار حوض دانشگاه تهران که با دوربینم (همون موبایل) گرفتم براتون میزارم.

Image hosting by TinyPic

فقط یکی از عکسها آپلود شد نمیدونم چرا

شادباشید و موفق.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 7:54 AM  توسط ارام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ساقی
سانی جان
فاطمیا
خاطرات ویژه
حمید عزیز
رادیو زمانه
ميچكا كلي
باغ مهتاب
نارایانا
سیب سبز (رهگذر)
فرشته مهر
فانوس خیس
به روایت من
دلگشا (قزلباش)
شهرزاد مامان حسین
محمد (ترجمه مقالات )
باران ببار
قهوه خانه
ری را
سروش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
پیوندها
صبحانه
زیتون
آقای ابطحی
یاسمن
زن
سوك سوك
دكه از زنجان
علي (مولانا)
آفتابگردان (از تايلند)
كميل(جديد)
مخمل بانو
كوير سمنان (تورنتو)
نازنين
ويستار عزيز
مشرق خيال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان