تبليغاتX
برای دلم
هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است
آخرین آپ سال ۸۴

این لینک رو ببینید خیلی جالبه.

این روزها حال خوبی ندارم نمیدونم چرا البته میدونم

 سوالهای بسیار زیادی توی سرم میچرخه که جوابش رو پیدا نمیکنم. منتظر ندای درونی هستم که جوابش رو به من بده.

آرزو میکنم سال جدید رو با شادی شروع کنین و به شادمانی ادامه بدین.

این گل روز زیبا رو تقدیم میکنم به همه شما خوبان.

شاید نتونم ایام عید آپ کنم. اما سعی میکنم بهتون سر بزنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 11:42 AM  توسط ارام | 

 

اکبر گنجی هم به سلامتی آزاد شد. برای دیدن عکسهایش اینجا رو کلیک کنید.

 

خبر خیلی غیر منتظره بود شما رو هم در شادیم شریک میکنم.

 

خودمان باشيم، خود خودمان!

به نداي درونمان گوش فرا دهيم و هماني را انجام دهيم كه خود واقعي‌مان مي‌خواهد.

شرطي شدن‌هاي اين همه سال را به كناري بيفكنيم و خويشتن خويش را فرا خوانيم.

اينگونه، مي‌توان رشد كرد، پيشرفت كرد و بهتر و بهتر شد و روز به روز و لحظه به لحظه به خود آرماني خويش نزديك‌تر شد.

خودمان باشيم!

اگر چه در هر مرحله‌‌اي از رشد كه باشيم، مراحل قبلي اشتباه به نظرمان مي‌رسد.

اگر چه كارهايي را كه در مراحل قبل انجام مي‌داديم اكنون عيب به نظر مي‌رسند ولي يادمان باشد، اين نشانه پيشرفت ماست،

عيب‌هاي همين الان خويش را زندگي كنيم.

اگر درك مي‌كنيم هميني كه هستيم و هماني كه دوست داريم در اين لحظه باشيم داراي عيب‌هايي است، پس ما در حال گذار از اين مرحله از رشد هستيم چرا كه به عيب‌هاي اين مرحله آگاه شده‌ايم .

اما براي پيشرفت نبايد اكنونرا سركوب كرد چرا كه اكنون ، خود مرحله‌اي بالاتر از مرحله قبل ماست. يادمان باشد، موفقيت، مجموعه‌اي است از موفقيت‌هاي كوچك ما.

خود را سركوب نكنيم، خود را زندگي كنيم.

                                                                                   سیدعلی باقری

در این سال جدید موفقیتتان آروزست.

رسیدن نوروز مبارک.

 

تمام سال جدیدتون پر گل و بلبل باشه.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 7:52 AM  توسط ارام | 

من توی خونه کمتر میام سراغ اینترنت ولی امشب چون منتظر ایمیل کسی بودم آمدم و فکرکردم چیزکی هم بنویسم بد نیست. اما چی بنویسم شب قشنگتونو خراب نکنم.

دیشب رفته بودم منزل برادر کوچکم یعنی بابای زینب.

زینب با مامانش رفتند برای خرید. زینب هر چی میدید میگفت مامان اینو بخر !! مامانش گفت من فقط یک چیز برات میخرم پس یک چیز انتخاب کن نه همه چیز؟!

زینب کمی فکر کرد و با ناراحتی گفت: یک روز من بزرگ میشم و پولدار ولی تو پیر میشی و بی پول. اگه هر چی دلت خواست من برات نمیخرما!!!! اگه دلت میخواد اون موقع هر چی خواستی برات بخرم پس امروز هر چی خواستم برام بخر.

مامانش 

امروز بردیمش آرایشگاه که موهاشو کوتاه کنیم. آرایشگره داشته براش فرق کج درست میکرد میگه: من اینجوری دوست ندارم . فرق راست دوست دارم . تند تند خودش برای خودش فرق راست درست کرد.

من داشتم ازش فیلم میگرفتم. خیلی خوشگل تر از قبل شده.

هر چه سعی کردم نتونستم براتون عکس بزارم .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 11:3 PM  توسط ارام | 

امروز نمیخواستم آپ کنم ولی نشد.

اینقدر در مورد جهارشنبه سوری و ماجراهای عجیب و غریبش تلویزیون و رادیو حرف زدند که جایی برای توضیح امثال من نمیمونه.

ما که بچه بودیم بیشتر رسم قاشق زنی و پریدن از روی آتش خیلی برامون جالب بود که لحظه شماری میکریدم برای رسیدن امشب.

مواظب بچه هاتون و خودتون باشین که امشب رو به خیر بگذرونین.

به همتون خوش بگذره.

شاد باشین.

هر چی توی عکسام گشتم چیزی تو مایه های آتش پیدا نکردم این گل رو انتخاب کردم رنگ آتش است. امیدوارم همیشه سرخی این گل (آتش) از آن تو باشد و زردی تو از ........

 

این دسته گل رو هم بذارین روی میز شام امشبتون.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 9:17 AM  توسط ارام | 

معلمی از دانش‌آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند .معلم همه نوشته‌های آنها را جمع‌آوری کرد. با آنکه همه جوابها یکی نبودند اما بیشتر دانش‌آموزان به موارد زیر اشاره کرده بوند:

اهرام مصر - تاج محل - کانال پاناما - کلیسای سن پیتر - دیوار بزرگ چین و ......

 در میان نوشته‌ها کاغذ سفیدی به چشم می‌خورد. معلم پرسید این کاغذ سفید مال چه کسی بود؟ یکی از دانش‌آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی‌توانم تصمیم بگیرم که کدام با بنویسم.

معلم گفت: بسیار خوب هر چه در ذهنت است به من بگو شاید بتوانم کمکت کنم.

در این هنگام دخترک مکثی کرد و گفت:

به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از:

لمس کردن ـ چشیدن ـ دیدن ـ شنیدن ـ احساس کردن ـ خندیدن و عشق ورزیدن.

پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.

آری عجایب واقعی همین نعمت‌هایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می‌انگاریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 4:27 PM  توسط ارام | 

 

با اراده اگر دري را بكوبي ، گشاده مي‌گردد. (حضرت محمد (ص))

 

مردان بزرگ كم ميگويند و بسيار ميكوشند. (كنفوسيوس)

 

موفقيت يك نتيجه است نه يك هدف. ( فلوبر)

 

بلند نظر باشيد و هدفهاي بزرگ تعيين كنيد. (ميكل آنژ)

 

زندگي محصول تفكر و انديشه ماست. (وين داير)

 

این پروانه خیلی زیباست تقدیم به شما خوبان.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 7:20 AM  توسط ارام | 

سلام و صبح همه شما به خیر دوستان. امروز از مولانا شعر قشنگی خوندم که حیفم اومد شما رو در آن شریک نکنم.

زان که هر بدبخت خرمن سوخته       می نخواهد شمع کس افروخته

هر که را باشد مزاج و طبع سست    می نخواهد هیچ کس را تندرست

مولانا میگه همواره با افراد موفق نشست و برخاست کنید و با سست طبعان میامیزید که کسالت میاورد.

 من این موضوع رو تجربه کردم با دو قشر نباید دوست شد و یا بهشون نزدیک شد.

۱ - حسودان         ۲- ناآگاهان

شادباشید و موفق

این هم تقدیم به شما عزیزان

+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1384ساعت 7:56 AM  توسط ارام | 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه‌ش کرد و تميز کردن زمين‌ش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه.»

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيب‌ش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگي‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پول‌ش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.

5 سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

"آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت".

شاید تا شنبه نتونم آپ کنم. پس تا شنبه خدا نگهدارتون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 7:36 AM  توسط ارام | 

 

شما هم این روزها با تاخیر در ارسال یا دریافت اس ام اس مواجه شدین یا نه؟؟

روز جمعه ساعت ۹ صبح فاطمه به من گفت عمه ساعت حدود ۲ شب اس ام اس داشتی کی بود؟ من با تعجب که سابقه نداره من نصف شب اس ام اس داشته باشم گوشیو برداشتم دیدم اس ام اس از فاطمه است که نوشته درو باز کن من پشت درم. وقتی پیام رو خوندم  گفت: دیشب (ساعت ۱۱شب) من یادم رفته بود که زنگ کدوم واحد رو بزنم بهت مسیج زدم که در رو باز کنی؟

ظهر جمعه از مدرسه علامه حلی زنگ زد (فاطمه) گفت عمه مسیج روز پنج شنبه تو الان به دستم رسید میگم کدوم؟؟

میگه: من سر جلسه هستم و ساعت ۵/۱ امتحان دستیاری تموم میشه از ساعت ۲ من خونه هستم.

من

این مسیج رو من ساعت ۱۰ صبح روز پنج شنبه نوشتم و سند کردم به دلیل اینکه آنتن نداشتم (به دلایل امنیتی همه موبایلها خاموش بود و از طریق دستگاهی جلوی آنتن دهی رو میگیرند ....... ) و مسیج من سند نشد...... ولی فاطمه روز جمعه اونو دریافت کرده بود....

این هم از اوضاع اس ام اس در ایران. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 2:4 PM  توسط ارام | 

پنج شنبه شب دختر برادرم فاطمه كه دانشجوي سال سوم كامپيوتر دانشگاه علم و صنعت شعبه بهشهر است اينجا مسابقه روباتيك داشتند محل مسابقه مدرسه علامه حلي بود.

ساعت 9 زنگ زد كه عمه اشكال نداره من با يكي از دوستام بيايم  خونه شما ؟؟

گفتم نه عمه جان بياين چند نفريد گفت: ‌فقط يك نفر.

وقتي اومدن پرسيدم شما فلاني هستين گفت: نه من ليلي هستم دانشجوي كامپيوتر كاشان میخونم.

گفتم چه جالب اونوقت مسابقه شركت كردين؟؟؟

گفت: نه من از طرف يكي از دوستام دعوت شدم در واقع مهمان هستم.

بعد تلفن فاطمه زنگ زد گوشي رو داد به ليلي. بعد از صحبتش گفتند كه مجنون بود يعني ميزبان (اسمها غير واقعيه). گفتم چطور با هم آشنا شدين؟؟ گفت: از طريق چت.

يك كادو خيلي بزرگ با خودش داشت كه من كنجكاوي نكردم ولي خودش وقتي مي‌خواست بخوابه گفت من براي مجنون كادو خريدم. گفتم به چه مناسبت؟ گفت همين جوري. كادو رو باز كرد، يك كشتي بزرگ كه هم آهنگ مي‌زد و هم چراغ خواب بود. نورش هم تنظيم مي‌شد. گفتم حالا اينقدر مي‌ارزه؟؟؟ گفت خيلي بيشتر از اينها مي‌ارزه. گفتم خدا كنه قدرتو بدونه!!!

کلی باهاش شوخی کردیم و خندیدم.

فاطمه با من خيلي راحته معمولا همه حرفهاشو به من مي‌زنه.

شب بعد كه با فاطمه تنها بوديم گفت: دلم براي ليلي مي‌سوزه. گفتم چرا؟  گفت آخه مجنون غير از ليلي با سه نفر ديگه هم دوسته! گفتم جداً!!! گفت آره .

داشتم شاخ در مي‌آوردم كه يك پسر 23 يا 24 ساله چطور دخترهاي معصوم رو گذاشته سر كار؟؟؟

با خودم فكر كردم چطور يك بچه اينقدر به يك پسر اعتماد مي‌كنه كه از كاشان پا مي‌شه مي‌آيد تهران براي دیدن مسابقه. البته ناگفته نمونه كه مجنون خان رفت كاشان اين دختر رو با خودش آورد.

شبي که خونه من بودند مامان ليلي زنگ زده بود به موبايل فاطمه و بادخترش صحبت كرد. حتي نگفت گوشيو بده صاحبخونه من باهاش صحبت كنم، ببينم اون كيه كه تو رفتي اونجا؟؟؟ يعني اينقدر بهش اعتماد دارند.

نميدونم چند وقت ديگه ممكنه بفهمه كه غير از خودش چند دختر ديگه هم با مجنون دوستند كه هر كدومشون فكر ميكنند تنها دوست مجنون هستد و وقتی اين قضيه رو بفهمه چه عكس‌العملي نشون ميده؟؟.

روز ولنتاین یک اس ام اس داشتم از یکی از دوستام: 

يك پسري مي‌ره مغازه مي‌پرسه ؟ خانوم كارتي دارين كه روش نوشته شده باشه تو تنها عشق من هستي؟؟ ميگه آره. پسره مي‌گه لطفا 16 تا بدين.

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 10:18 AM  توسط ارام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
ساقی
سانی جان
فاطمیا
خاطرات ویژه
حمید عزیز
رادیو زمانه
ميچكا كلي
باغ مهتاب
نارایانا
سیب سبز (رهگذر)
فرشته مهر
فانوس خیس
به روایت من
دلگشا (قزلباش)
شهرزاد مامان حسین
محمد (ترجمه مقالات )
باران ببار
قهوه خانه
ری را
سروش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/05/01 - 88/05/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31
84/04/01 - 84/04/31
پیوندها
صبحانه
زیتون
آقای ابطحی
یاسمن
زن
سوك سوك
دكه از زنجان
علي (مولانا)
آفتابگردان (از تايلند)
كميل(جديد)
مخمل بانو
كوير سمنان (تورنتو)
نازنين
ويستار عزيز
مشرق خيال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان