![]() |
![]() |
|
| هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است |
|
گفته میشود: کسانی که ۱۸ روز از ماه مبارک رمضان را روزه گرفته اند (بعضی ها ۲۰ روز و بعضی دیگر ۲۲روز)به لحاظ معنوی به درجه ای از روحیه میرسند که هر چه از خداوند قادر و توانا بخواهند به آنها داده میشود. در واقع همان برایشون مقدر میشود. برای اینه که میگویند شب قدر شبی است که تقدیر آدمها نوشته میشه (برای یک سال). حتی میشه برای سالها یا برای تمام عمر تقدیرمونو بنویسیم. خوشا به حال آنانی که این روزها را تونستند روزه بگیرند و به این درجه برسند و خوشا به حال آنهایی که فهمیدند باید چی از خداوند بخواهند که هم به درد دنیاشون بخوره و هم به درد آخرتشون. یک وقتی که جوانتر بودم فکر میکردم بهتره برای آخرت بخواهم یعنی به ما یاد داده بودند که دنیا فانی است و زودگذر بهتره آنچه که از اون قادر مطلق میخواهیم برای آخرتمون باشه. اما امروز میدونم که اگر برای دنیا چیزی نخواهم نمیتونم برای آخرت ذخیره ای داشته باشم. این دنیاست که میتونه اون دنیای منو بسازه. پس از شماها هم تقاضا میکنم که هر وقت حس کردین که هر چه بخواهین خدا بهتون میده منو فراموش نکنین. همینطور بقیه وبلاگیون. خواسته های همه شماها مقبول درگاه باری. سلامتی و عزت نفس و ثروت مهمترین چیزه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 مهر1384ساعت 4:25 PM توسط ارام |
|
|
نیروی درون را همواره به یادآر
هنگامی که سختی ها پی در پی تمام تلاشهایت را در هم میشکنند گویی هرگز فردایی بهتر از راه نخواهد رسید. اما امید آن است که فردایی بهتر از راه برسد. در ژرفای وجودت نیرویی نهفته است تا تو را در تحمل تمام رنج های امروزت یاری رساند. "جودی مه " این نیروی درون که خیلیها ازش حرف میزنند و کتابهای متعددی در این باب نوشته شده قدرتیه که خیلیها بدون خوندن این کتابها هم دارند یا بدون اینکه بدونند چه تاثیری داره ازش استفاده میکنند و حظ اون رو میبرند. حتی میگن برای پولدار شدن زمان تعیین کنید که در ۳ ماه آینده یا ۲ سال آینده چنین روزی من سرمایه ای معادل ۵۰ میلیون تومان خواهم داشت. چه به این باور داشته باشی چه نداشته باشی به وقوع میپیونده. همانطور که جملات منفی تاثیر بسزایی در امور روزانه ما دارد. پس بهتره که به نیروی درونمون اعتماد کنیم و اونو پرورش بدیم به شکل مثبت ازش استفاده کنیم و لذت دنیا و آخرت رو نصیبمون کنیم. البته و صد البته با در نظر گرفتن سود دیگران که خدایی نکرده لطمه ای به اونها نزنیم که این خودش مانع رسیدن به هدف میشه. شاد باشید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 11:25 AM توسط ارام |
|
|
روزي مردي دانشمند كه نويسندهاي توانا بود و داستانها و شعرهايش طرفداران بسيار داشت. براي نوشتن رمان جديدش به منطقهاي ساحلي رفت تا از سكوت و زيبايي آن منطقه براي نوشتن استفاده كند. يك روز كه براي قدم زدن به كنار دريا ميرفت از دور مردي را ديد كه به شكل جالبي ميرقصيد و حركاتي شبيه رقص ميكرد. وقتي به او نزديك شد ديد او نميرقصد بلكه خم مي شود و از روي زمين ستارههاي دريايي برجا مانده از مد شب گذشته را بر ميدارد و بعد به سوي ساحل ميدود و آنها را به پشت موجها پرت ميكند. نويسنده علت اين كار را از آن مرد پرسيد. آن مرد جواب داد: ستارههاي دريايي تا چند ساعت ديگر كه آفتاب بالا مي آيد ميميرند و من آنها را به دريا برميگردانم. آنها از مد شب گذشته ماندهاند و حالا زمان جزر شده و آنها به دريا بازنگشتهاند. نويسنده از آن مرد پرسيد: مگر نمي بيني اين ساحل هزاران كيلومتر امتداد دارد، و تلاش تو براي اينهمه ستاره دريايي كه در سراسر ساحل ماندهاند مؤثر نيست. آن مرد بدون آنكه جوابي بدهد. خم شد و ستاره دريايي ديگري را برداشت. به سوي ساحل دويد و آن را به پشت موجهاي خروشان انداخت و بعد برگشت و گفت براي اين يكي كه مؤثر بود!.. نويسنده وقتي به كلبه اش برگشت تمام مدت به فكر آن جوان و كارش بود. صبح روز بعد از خواب بيدار شد و به ساحل رفت و همراه با آن جوان تمام روز مشغول پرتاب كردن ستارههاي دريايي در آب شد. هر يك از ما اگر ستاره دريايي خود را پيدا كنيم و تا جايي كه ميتوانيم مؤثر باشيم شايد بتوان اميدوار بود كه در قرن بيست و يكم جهاني داشته باشيم انسانيتر ، جهاني در صلح و آرامش و رفاه و عدالت براي همه انسانها. ايثار كردن و تأثيرگذاري و زندگي كردن جنبه هايي از پتانسيلها و ارزشهاي وجودي خود در ارتباط با ديگران به زندگي انسان معني ديگري مي دهد. كساني كه براي كمك به انسانهاي ديگر ميايستند خود انسانهاي ارزشمندي هستند. داشتن يك رويا و يا يك چشمانداز در مورد آينده زندگي انسانيمان به ما انرژي و تواني مضاعف براي زيستن ميدهد و اين زماني اتفاق ميافتد كه قدرِ داشتههاي خود را بدانيم. من از خوندن این مطلب خیلی خوشم اومد و برای شما نوشتم که شما هم مثل من لذت ببرید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 مهر1384ساعت 1:9 PM توسط ارام |
|
|
استاد می گوید: اگر باید بگریید،همچون کودکان بگریید. زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که در زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، و نشان دادن احساساتتان شرم آور نیست. فریاد بزنید، وبا صدای بلند هق هق کنید، هر چقدر که مایلید، سر و صدا کنید. چون کودکان اینگونه می گریند، و آنان سریع ترین راه آرامش بخشیدن به قلب شان را می شناسند. هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند چون چیزی حواسشان را منحرف می کند. چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند. کودکان خیلی سریع دست از گریستن می کشند. و برای شما نیز این گونه خواهد بود.تنها اگر همچون کودکان بگریید.
راستی برای شما پیش آمده که درد جسمانی داشته باشید و دلتون بخواهد گریه کنید. یک روز حدود ۵ سال پیش من داشتم کدو تنبل پوست میگرفتم (زمستون بود) مچ دستم را بریدم و خودم فکر میکردم رگ دستم رو زدم!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 مهر1384ساعت 9:8 AM توسط ارام |
|
|
وقتي دلت ميگيره .. وقتی دلت آواره میشه .. وقتی هیچ سرپناهی نداری .. وقتی احساس میکنی توو هفت آسمون یه ستاره نداری .. وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ... وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری .. وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی .. او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ... سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ... ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟ اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی ... اونوقت تو برنده ای حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست آوردی میتونی آینده ات رو با پایه های محکمتر بنا کنی .. این مطلب رو کسی برایم فرستاده دیدم قشنگ است فکر کردم برای شما هم بنویسم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 11:5 AM توسط ارام |
|
|
دعا كشتي در طوفان شكست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوي جزيره كوچك بي آب و علفي شنا كنند و نجات يابند. دو نجات يافته ديدند هيچ نميتوانند بكنند،با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهيم.دست به دعا شدند. براي اين كه ببينند دعاي كدام بهتر مستجاب مي شود به گوشه اي از جزيره رفتند. نخست از خدا غذا خواستند. فردا، مرد اول، درختي يافت و ميوه اي برآن، آن را خورد. سرزمين مرد دوم چيزي براي خوردن نداشت. هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتي ديگري غرق شد، زني نجات يافت و به مرد رسيد. در سمت ديگر، مرد دوم هيچكس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بيشتري خواست، فردا، به صورتي معجزهوار، تمام چيزهايي كه خواسته بود به او رسيد و مرد دوم هنوز هيچ نداشت. دست آخر مرد اول از خدا كشتي خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتياي آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزيره برود. پيش خود گفت، مرد ديگر حتما شايستگي نعمتهاي الهي را ندارد، چرا كه درخواستهاي او پاسخ داده نشد پس همين جا بماند بهتر است. زمان حركت كشتي، ندايي از آسمان پرسيد: چرا همسفر خود را در جزيره رها ميكني؟ پاسخ داد: اين نعمت هايي كه به دست آوردهام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كردهام. درخواستهاي او كه پذيرفته نشد، پس لياقت اين چيزها را ندارد. ندا، مرد را سرزنش كرد: اشتباه ميكني. زماني كه تنها خواسته او را اجابت كردم، اين نعمتها به تو رسيد. مرد با حيرت پرسيد: از تو چه خواست كه بايد مديون او باشم؟. از من خواست كه تمام خواستههاي تو را اجابت كنم. این ای میل را برای من فرستادند و من دیدم بی مناسبت با این روزهای عزیز نیست. ضمن اینکه برای همدیگر دعا مکنیم و به یاد هم هستیم نباید فراموش کنیم كه همیشه نعمت هايمان حاصل درخواستهاي خود ما نيست, شاید نتيجه دعاي ديگران براي ماست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 مهر1384ساعت 2:34 PM توسط ارام |
|
|
اول از همه: از همه دوستان خوبی که در مورد رئیس حدواسط راهنمایی ام کردند متشکرم. باید بگم که تصمیم گرفتم با رئیس اصلی خودم برم دفتر ایشون. (فعلا) چون اینجوری راحت تر میشه رفت جای دیگه (یعنی اونجا که مد نظر منه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 مهر1384ساعت 9:31 AM توسط ارام |
|
|
ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاينده و ای عاشق! ای صاحب غروب زيبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاينده هر گناه و معصيت! ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چيز ! ای مسلط بر هر امور! ای صاحب هر نسيم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق! ای شاهد هر ماجرا! ای پديدآورنده هر اتفاق! ای نازنين مهربان! دوستت دارم. ما را به رحمتت ببخشاي و کمک کن تا صراط مستقیم را بیابیم و از آن منحرف نشویم. رئیس حدواسط مدتي است كه درمورد رئيس ادارمون چيزي ننوشتم. تا امروز تحمل كردم تا ببينم بالاخره چي پيش ميآيد. امروز بعد از جلسه هيئت رئيسه تصميم گرفته شد كه رئيس حد واسط بشه قائم مقام رئيس جديد (اي ددم وايييييييييييي). حالا من موندم كه چي كار كنم. دلم نميخواهد با اين رئيس حد واسط كه حالا در واقع شده رئيس بزرگ، كار كنم. از طرفي نميدونم جايي كه خودم فكر كردم تقاضا بدم و برم خوبه يا نه!!!! چون با محيط كار جديد آشنايي ندارم. لطفن كمكم كنيد در تصميم گيري. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 مهر1384ساعت 10:44 AM توسط ارام |
|
|
فرارسيدن ماه روزه بر همه روزهداران مبارك امروز ميخواهم فوايد روزه را فهرست وار بنويسم و از كساني كه شايد تا به حال روزه نميگرفتند بگم يك روز امتحان كنند و ببينند چه فايدهاي داره. روح انسان رو بسيار لطيف ميكنه. به تجربهاش ميارزه. من وقتي بچه بودم (حدود 10 ساله) به اصرار بابام بايد روزه ميگرفتم ولي من دور از چشم بابام روزهام رو ميخوردم. چون دلم نميخواست روزه باشم. اما وقتي بزرگتر شدم 15 يا 16 ساله خودم دوست داشتم روزه باشم. حتي ماههاي رجب و شعبان رو هم بيشتر روزها رو روزه بودم چونكه فايدهاشو فهميده بودم. اگر از كارهايي كه در ايام روزهداري منع شديم دوري كنيم و كارهايي كه بيشتر توصيه شده انجام بديم خيلي مؤثرتره. عبادت همه شما عزيزان قبول درگاه باري. روزه فوايد بسیاری داره از جمله: روزه عامل باز دارنده از گناه است. باعث تقويت اراده است. سبب صفاي دل و پاکي ميشود. روزه صبر آدم رو بالا ميبره. روزه قناعت رو در آدم تقويت ميكنه. روزه باعث ميشه بيشتر با فقرا همدردي كنيم. باعث نظم و انضباط ميشود. هر كدوم از اين موارد خود بحث طولاني داره در چگونگي ساختن انسان. مثلا منظم بودن يكي از بهترين روشها براي پيشرفت مالي و تحصيلي است. و مهمتر از همه اینکه: در اين ايام چون بخش عظيمي از مردم (مسلمان) روزه هستند و دعا ميكنند (هم براي خودشون و هم براي بقيه مردم گرفتار، بيمار و .....) انرژي مثبت در فضا جاري است و انرژي منفي به مراتب كمتر (به قول خانم شين: يك فكر مثبت هزار بار از يك انرژي منفي قويتره) بنابراين بيشتر آروزها در اين روزها برآورده ميشود و بيشتر دردها شفا ميگيره. به اميد اينكه همه ما بتوانيم استفاده عالي از اين ايام ببريم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 مهر1384ساعت 1:1 PM توسط ارام |
|
|
موضوع زیر رو برایم فرستادند و برایتون مینویسم لطفن در مورد آن نظر بدهید.
امل و خنگ ... هر چی گریه کردم عمه بهاره قبول نکرد و به زور گوشی رو بهم داد تا با دوست پسرش حرف بزنم. من با ترس و لرز به اون پسره گفتم خونه ما زنگ نزنه و قطع کردم؛ ولی عمه خیلی دعوام کرد. اون میگه من امل هستم و میخواهد منو اجتماعی کنه. آخه مامانم اینها همشون چادریان... ولی عمه اینها نه! البته عمه بهاره قبلا مثل ما امل بود ولی وقتی دانشگاه آزاد قبول شد و ابروها و پشت لبش رو برداشت خیلی زرنگ شد. دیشب که تو کوچه عروسی بود عمه چراغها رو خاموش کرد و روسری من رو هم کشید و با هم کلی برای عروس دم پنجره دست زدیم و شعر خوندیم. خیلی کیف داشت. باد موهامو تکون میداد مثل فیلمها. مامانم نفهمید. اون خیلی چیزها رو نمیدونه. حتی نمیدونه عمه بهاره عکسای "بد" توی کامپیوترم گذاشته. آخه وقتی خاله نسرین اونا رو دید حالش بد شد و گفت "خاله این عکسا خیلی بدن من حذفشون میکنم". من ترسیدم نگاه کنم آخه خاله نسرین میگه اگه آدم وقتی تو سن منه عکس بد ببینه یا کار بد بکنه برای همیشه تو ذهنش میمونه و عذاب میکشه... خاله نسرین میگه من باید شجاع باشم تا بتونم به عمه بهاره "نه" بگم ولی وقتی موهامو میکنم زیر مقنعه عمه یه جوری نگاه میکنه و من خجالت میکشم. از وقتی بهنوش که از من و نازی بزرگتره "عاشق" شده، من همش میترسم. من خیلی چیزها رو نمیفهمم و وقتی بهنوش ما دو تا رو تو خونه نازی گیر میاره و یواشکی برامون حرف میزنه همش معنی کلماتی رو که میگه ازش میپرسم و اون بهم میگه "تو چقدر امل و خنگی". |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 مهر1384ساعت 2:36 PM توسط ارام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
صبحانه زیتون آقای ابطحی یاسمن زن سوك سوك دكه از زنجان علي (مولانا) آفتابگردان (از تايلند) كميل(جديد) مخمل بانو كوير سمنان (تورنتو) نازنين ويستار عزيز مشرق خيال |
|
RSS
|