![]() |
![]() |
|
| هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است |
|
دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه مخلوقات جا هست پس به جای آنکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید تا جای واقعی خود را بیابید. این جمله قشنگ رو کسی برای من فرستاد من هم اونو برای شما نوشتم و اضافه کنم که همه ما توی دنیا جایگاه خاص خودمون رو داریم. ولی همیشه به جایگاه دیگران حسرت میخوریم و فکر میکنیم چی میشد اگر من جای فلانی بودم. ولی اگر کمی تلاش کنیم چه بسا جایگاهی بسیار بهتر و بالاتر از افراد دوروبرمون داشته باشیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 مرداد1384ساعت 9:10 AM توسط ارام |
|
|
شعر زیبای عشق از قیصر امین پور تقدیم به همه شما پدرها. از غم خبري نبود اگر عشق نبود دل بود ولي چه سود اگر عشق نبود؟ بي رنگ تر از نقطه موهومي بود اين دايره كبود، اگر عشق نبود از آينه ها غبار خاموشي را عكس چه كسي زدود اگر عشق نبود؟ در سينه هر سنگ دلي در تپش است از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بي عشق دلم جز گرهاي كور چه بود؟ دل چشم نمي گشود اگر عشق نبود؟ از دست تو در اين همه سرگرداني تكليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
تولد مولای متقیان علی (ع) را به همه شیعیان تبریک می گویم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 8:20 AM توسط ارام |
|
|
ديشب مطلب قشنگي خوندم، امروز براتون مينويسم تا شما هم مثل من از خوندنش لذت ببريد.
پسر كوچكي به مادربزرگش توضيح مي دهد كه چگونه همه چيز ايراد دارد: مدرسه، خانواده، دوستان و ... مادربزرگ كه مشغول پختن كيك است، از پسر كوچولو مي پرسد كه كيك دوست دارد؟ و پاسخ پسر كوچولو البته مثبت است. روغن چطور! نه! و حالا دو تا تخم مرغ. نه مادر بزرگ! آرد چي؟ از آرد خوشت مي آيد؟ جوش شيرين چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه شان به هم ميخورد. بله، همه اين چيزها به تنهايي بد به نظر ميرسند. اما وقتي به درستي با هم مخلوط شوند، يك كيك خوشمزه درست مي شود. خداوند هم به همين ترتيب عمل مي كند. خيلي از اوقات تعجب مي كنيم كه چرا خداوند بايد بگذارد ما چنين دوران سختي را بگذرانيم. اما او ميداند كه وقتي همه اين سختي ها را به درستي در كنار هم قرار دهد، نتيجه هميشه خوب است. ما تنها بايد به او اعتماد كنيم، در نهايت همه اين پيشامدها با هم به يك نتيجه فوق العاده مي رسند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 10:5 AM توسط ارام |
|
|
از وقتی که آقای خاتمی ریاستش تمام شد من به جای او احساس راحتی میکنم
خدا رو شکر که من در چنین جایگاهی نبودم برایش دعا میکنم هر جا که هست و هر جایگاهی که من بعد قرار است باشه موفق و شاد باشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 7:44 AM توسط ارام |
|
|
ساده میگویمت ای سر غزل
که دلم در پی همراهی با تو خفته ست دل من سادگی روح تو را میفهمد و خلوص نفست را که شبی هدیه دادیش به من لب من با نفست همراز است تو درون تنمی و وجودت هر دم در دلم بارقه ای می سازد و به مانند سمندی سرکش به غزل خانه قلب و دلکم می تازد در وجودم همه ثانیه ها علم سبز حضور تو به پاست تو نمی دانی در این مجلس گرم چه هیاهو و چه شوری برپاست ای سراسر همه نور ای اساس همه دیوانگی ام ای که ای لایق مستانگی ام طاعتم را بپذیر و حضور دم روحانی خود را از من باز مگیر!
این شعر از خانم الوندی است و من چون خیلی خوشم آمد برایتون نوشتم. امیدورام شما هم مثل من از خوندنش لذت ببرید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 مرداد1384ساعت 8:46 AM توسط ارام |
|
|
باز هم گنجی.
امروز ۵۲امین روز اعتصاب غذای اوست. هر روز اول وقت خبرها رو دنبال میکنم تا شاید خبر خوشحال کننده ای در مورد او بشنوم. اما دریغ............ برای آزادی وی باید تلاش بیشتری بکنیم و در نهایت آزادی خودمان. نمیدانم چگونه؟ اگر راهی میشناسید به من هم بگویید. با توکل به خدا. با دعای خیر دوستان. خدایا تو را شکر میکنیم که گنجی را به سلامت به آغوش خانواده و به میهمانی دوستانش بر میگردانی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 9:13 AM توسط ارام |
|
|
امروز بعد از ۹ ماه یکی از دوستهام که از شهریور پیش رفته بود آلمان اومد پیشم. خیلی از اونجا خوب تعریف میکرد. یک جوری هوایی شدم. که حتمن یک سفر برم یکی از کشورهای اروپایی و صد البته آمریکایی. نمیدونم چرا؟؟ بیشتر دلم میخواهد برم آمریکا!!!!!!!!!!!!!با این پول کارمندی که من میگیرم تا دوبی هم نمیشه رفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مرداد1384ساعت 9:59 AM توسط ارام |
|
|
امروز روز مادر و روز زن است. خوش به حال اونهایی که مادر دارند و فرصت دارند بهش سر بزنند و به دیدنش بروند. من حدودا ۱۴ سال است که دیگه برای روز مادر باید به خاکش پناه ببرم. پنجشنبه گذشته رفتم سرخاکش و با شاخه گلی ازش به خاطر اینکه عمری رو با عزت زندگی کرد و با همه توانش به من و بقیه اعضای خانواده توجه کافی داشت تشکر کردم. روز مادر بر همه مادران و زنان و دختران مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 3:19 PM توسط ارام |
|
|
دیروز جای همه شما خالی رفته بودیم یکی از جنگلهای گیلان (۶۰ کلا. یا ۶۰ کلاته) . بعد از حدود ۲ ساعت پیاده روی توی جنگل رسیدیم به یک آبشار بسیار زیبا. البته نه مثل نیاگارا ولی جزء یکی از آبشارهای زیبای ایران است. خیلی خیلی خیلی قشنگ بود. دلم نمیخواست برگردم. دلم میخواست ساعتها روبرویش بشینم و نگاه کنم این عظمت و این زیبایی رو. وقتی رفتم زیر آب از سردی واقعا دست و پام درد گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 10:0 AM توسط ارام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
صبحانه زیتون آقای ابطحی یاسمن زن سوك سوك دكه از زنجان علي (مولانا) آفتابگردان (از تايلند) كميل(جديد) مخمل بانو كوير سمنان (تورنتو) نازنين ويستار عزيز مشرق خيال |
|
RSS
|